ميرزا محمد على وفا زواره اى

104

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

بهشت نشان - صانها اللّه تعالى عن طوارق الحدثان - آمده ، به درگاه اسلاميان پناه خلايق اميدگاه سركار شرايع‌مدار ، مرجع الاسلام ، قدوة الايام - مدّ اللّه ظلال عناياته على رءوس الانام - شتافت و به توسط خدّام آستان آسمان بنيان كه ملاذ جهانيان و ملجاء اهل ايمان است ، سعادت حضور يافت . جناب مستطابش ، به نظرهء اوّل كه اكسير سعادت و كيمياى افاضت است ، آثار شهامت و علائم فخامت از ناصيهء احوالش ، مشهود فرموده ، اشارت رفت كه در جوار اماكن ميمنت مساكن خود - كه اجنحهء فرشتگانش ، فروش است و مورد ملهمات سروش - در منزلى از منازل آراسته و مسكنى از مساكن پيراسته كه همواره در شتا و صيف ، منزل زاير و ضيف است ، مقرش مقرّر آمد و به ضوابط ميزبانى و به شرايط مهربانى كه چنان ميهمانى را از چنين ميزبانى سزاوار و درخور باشد ، زايدالوصف معمول آيد به واسطهء الطاف خداوندى به مضمون : چشم مسافر چو بر جمال تو افتد * عزم رحيلش بدل شود بدل به اقامت 63 مدّت مديدى ، التزام خدمت را شرفياب و گياه‌آسا ، بهره‌مند از تابش آن بلندآفتاب بود . در شهور وقوفش ، هنگام ماتم ، اعنى ماه محرم درآمد و زمان نشاط اهل عالم به سر آمد . از جناب مستطابش تهيه عزادارى و تدارك ايّام سوگوارى كه او را معهود بود ، مسئول و مسألتش به اعلى درجه ، مقبول و مبذول افتاد ، مقرّر شد تا جميع ما يحتاج و مخارج « 1 » لازمهء مجلس مصيبت « 2 » را مهيا داشتند و دقيقه‌اى از مراسم تعزيت كه جنابش را افضل مثوبات و اكمل مندوبات است ، مهمل نگذاشتند . او نيز به طرز قاطنين ممالك هند كه احسن انواع تعزيت‌دارى و اتمّ اقسام سوگوارى است ، خاكش بر سر و خاكسترش تا كمر و پوشش خانه و لباسش ، سياه ، اشكش « 3 » به ماهى و آهش به ماه بود . پس از فراغ از مراسم عزا و سوگوارى جناب سيّدالشّهدا - عليه التحية و الثّناء - نيز چندى ، در ظلال رأفت و پرتو عنايت جناب مستطابش كامياب بود ، حبّ وطنش ، باز عنان‌گير و شوق مسقطالرأسش ، محرّك ضمير آمده ، استر خاص را قرين هزار گونه عذرخواهى نموده ، از سمت هرات و قندهار ، عازم مقصد آمد . از آن همّت بلند و طبع دريا مانند ، زاد و راحله و لوازم ما يحتاج سفر ، در هر مرحله ، زايد از مقدار

--> ( 1 ) - جميع مخارج ( 2 ) - لازمه مصيبت ( 3 ) - و اشكش